زين الدين محمود واصفى

134

بدايع الوقايع ( فارسى )

اى حاتمى « 1 » كه مانده هرجا كه حاتمى است * از حيرت سخاى تو انگشت در دهان « 2 » بر دشمن تو تا در دولت كنند مهر * گرديد مهر خاتم و خاكستر آسمان « 2 » جاهت سواد ديدهء اعدا برآورد * ز انگشت بخت تا تو نهى مهر بر نشان چون واصفى « * » نشان تو « 3 » يابد بسان مهر * مالد ز روى مهر بر آن چشم خون‌فشان « 4 » يا رب كه باد دشمن جاه تو چون نگين * دلخون و سينه ريش و سيه روى « 5 » « * * » جاودان لغز شفتالو شدم به باغ براى نظارهء چمنش * كه بود رشك رياض نعيم و انجمنش ز گوشه‌اى صنمى بر درخت جلوه نمود * كه آب در دهن آمد ز خوبى ذقنش چو يوسف است ، زليخا صفت ز شوق بتان * عيان نموده نشانى ز چاك پيرهنش نهفته در شكم آن صنم بود طفلى * كه هست خسته و باشد هميشه سرخ تنش چگونه خسته نباشد چنين كه هرطرفى * نشانه‌هاى سر سوزن است بر بدنش

--> ( 1 ) - B : حاطمى ( 2 ) - در C و B 2 نيست ( 3 ) - B 2 و C : چون واصفى تو B : نشان مهر تو يابد . ( 4 ) - اين بيت در T نيست ( 5 ) - T : سيه‌روز ( * ) س 7 : چو واصفى . . . ( * * ) س 10 : سينه ريش سيه روى